
نظرات شما عزیزان:
❣ مـلیــنا ❣ 
ساعت21:04---4 خرداد 1396
سلااااام هانی لطفا بیا وبم خودت میبینی مرسی پاسخ:سلام ملیناجان...باشه حتما
ملیکآ 
ساعت16:49---4 خرداد 1396
+خوبی؟
-مرسی
+مرسی مال بقیه س؛خوبی؟
پاسخ:خخخخخخخ...جالب بود...ممنون خوبم پرنسس خانوم
❣ مـلیــنا ❣ 
ساعت0:27---3 خرداد 1396
ن اون مدیرمون اصن حق رو ب چاقالو نداد ...فقط ی دری وری گف ک کاملا منظورش این بود دعوا نکنید ی بار دیگه بکنید من میدونم شما...شما رو اخراج میکنم و کلی حرفای چرت پرت ...ولی اگ راستش رو بگم کلا از نژاد بنده متنفر بود ... خب باشه مطمئن باش ب دردت میخوره اون جمله خخخ پاسخ:خیلی خوب خیلی خوب ...سخت نگیر ملیناجان...مدیرا همیشه ازین چرت پرتا میگن...شما کار خودتو کن...خخخخخخ...تجربه شخصیم اینو میگه...خوب...غلط کرده اخراج کنه مگه شهر هرته...خوب...ای بابا...ببین..نژاد زیبای شما توی دنیا تکه...اینو مطمئن باش...هانی داره میگه...خوب...اون جمله که صد در صد...خخخخخخ...حالا این جمله رو گفتی؟؟...ببین یه شیرین کاری کردم با این جمله که آپ بعدی که بعد از آپ تبریک تولد دوتا از دوستای خیلی خیلی خوبمه حتما مینویسم...قول میدم...خوب..ممنون کامنت نوشتی...موفقققققققققققق
ملیکآ 
ساعت1:13---30 ارديبهشت 1396
بعدِ صبحانه ابروهایش بالا رفت. دنبال کیفش روی صندلی کناری گشت. درش باز بود. پاکت سیگارش را درآورد.
با چشمهای مهربان تعارف کرد: - سیگار؟
ماتِ اداهایش، لبخند زدم : - نه!
یکی گذاشت کنار لبش. گوشهء دیگر لبش گفت: - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سیگارخواس،... -"خــواس" را کشیده و دلبرانه گفت
– کبریت زد، نگرفت.
کبریت دوم گرفت.
جمله اش را تمام کرد: - ...بدون که سیگاری شدی!"
خندیدیم، خنده اش رفت پشت ِدود غلیظ اولین پک که صورتش را هم از من گرفت.
آخرین جرعهء چای صبحانه که از ته لیوان سرازیر شد روی زبانم، دیدم چند سال است بعدِ صبحانه به او فکر میکنم.
پاسخ:خیلی خوب...یه اتفاق رو نوشته ..که تبدیل میشه به یه غافلگیریه رومانتیک...مطمئنم اینو یه ایرانی نوشته و ترجمه نیست...نمیدونم شایدم باشه...خوب...واقعا قشنگه...البته با سیگارش مخالفم..ولی کلا قشنگ نوشته...خیلی عالی...ممنون بخاطر این متن زیبا
yousef 
ساعت22:05---29 ارديبهشت 1396
سلام سلام سلام هانی جان..و سلام به همه دوستان وب هانی
هانی جونم ٬مطالب پست قبلی و همین پستت رو خوندم خیلی جالب نوشتی ٬فقط احساسم چیزی رو به ذهنم نمیاره که در موردشون کامنت بنویسم... ایشاالله پست جدید که بنویسی حتما حتما جبران میکنم...
باشد که یوسف رو بخاطر این تنبلی نوشتن کامنت٬ببخشی...
خب کامنت نتونستم بنویسم ولی اینو که دیگه میتونم بنویسم«خیلی خیلی خیلی عزیزی برام پسر » فدامدا رفیق گلم
فعلا یا علی ...مواظب سلامتیتون و مهربونیهاتون باشین رفیقای مهربون یوسف پاسخ:سلام سلام سلام...خوبی یوسف جان...خخخخخخخخخخ..این بخخخخخخدا جالبترین کامنتی بود که تا حالا برام نوشتی...یعنی همشون خوبن ولی اینو خیلی زیرکانه نوشتی...همینکه نوشتی بخاطر تنبلی نتونستم کامنت کامل بنویسم خیلی برام جالب شد...اینجوری درمورد پست قبلی نظر خیلی خیلی عالی دادی..واقعا جالب...راه افتادی شیطون بلا..خخخخخخخخخخخخ...اگه من بودم اینجوری به ذهنم نمیرسید...خوب...هرموقه این تنبلی رهات کرد کامنت کامل بنویس برام..خخخخخخخخ...ای وللللللل. ...خوب...بخاطر کامنت ممنون...موفق باشی
❣ مـلیــنا ❣ 
ساعت18:02---29 ارديبهشت 1396
خب خیلی عالیه... مطمئن باش رفیق خیلی خوبی هسدی .... واای اگه میزدم با مشت ک یدونه دیگه باید میزدم تو صورت مدیر خخخخ
البته اونقدر بچه بی ادبی نیستم وفقت هرکی خودشو با من در بندازه پشیمون میشه ولی کسایی ک زورم بهشون برسه خخخ
... عع واقعا خوشت اومد... خاهش میکنم... نمیدونستم انقد جمه سنگینیه خخخخ
اره خب بیشتر وختا تو دعوا هایی ک خیلی ععصبیم میکنن ازش استفاده میکنم انگار ی روحیه بهم میده تا از طرف نترسم... خب ب نظرم تو دعوا ها ازش استفاده کنی بد نیس مطمئنم ب دردت میخوره البته امیدوارم وختی میگی .. البته فقط ب گفتن نیس
مرسییی فعلا.gif) پاسخ:ممنون..اره دوستای خوبین...وا...مدیر دیگه واسه چی...حتما احتمالا شک ندارم ممکنه حق رو به اون چاقالوئه داده باشه...وای...خوب...اینجوری خوبه...باید جوری باشی که کسی حتی نتونه باهات در بیفته...خوب..بازم میگم..جمله جالبیه این جمله کلی معنی و مفهوم توشه...منکه حتما ازش در موقه لزوم استفاده خواهم کرد..خوب...بخاطر کامنت ممنون مرسی موفق
|